Lunati(s
LOL, Life Or Lunati(s?
Friday, July 10, 2009
 
این روزها،
ایران،
این جا،
من،
او،
و هزار چیز دیگر

Labels:

 
Sunday, May 10, 2009
 

تازگی‌ها فکر می‌کنم که درونم چیزی هاست که خیلی‌ کوچک است، مثل بچه ها. کارهایی می‌کند که به نظر بقیه عجیب است - خنده دار است - نمی‌‌دانم. از طرفی چیز دیگری هست که حوصلش زود سر میرود انگار. پیر است زیادی.
 
Sunday, March 15, 2009
 
این آسمان صاف
پرنده‌های چاق
سنجاب‌های ترسوی لرزان
تکه‌تکه‌های زندگی

من،
آی‌دا
من
راه می‌روم
آرام می‌شوم
می‌نویسم
خط خطی می‌کنم
آرام می‌شوم

فرار می‌کنم از آدم‌ها
از واقعیت آدم‌ها
از واقعیت ترسناک آدم‌ها
فرار می‌کنم به گوشه‌ی خودم
گاه به گاه
به فانتزی‌ای که واقعیت ندارد

(کاش خرگوش هم
هنوز
در فانتزی بود
و حرف نمی‌زد
با این حال
تمام درونش را
حسش را
فکرش را
می فهمیدی)

فِب 2009





 
 
برای بعضی ها/برای آی.دی.آ
حروف الفبای فارسی را
برای بعضی نا‌م‌ها
به‌خاطر بعضی آدم‌ها
دوست دارم

تمامی این زمین
تمامی این زندگی
ارزش ندارد
تا هستند
ارزش ندارد
اگر نباشند

با من نیستند
اما با من
می‌خندند
با من نیستند
اما با من
می‌گریند

و اهمیتی ندارد
که تو
یا هر کس دیگر
آی‌دا را چه‌گونه می‌بینی
آی‌دا را چه‌گونه می‌خواهی

حروف الفبا را
تنها
به خاطر بعضی آدم‌ها دوست دارم
 
Monday, February 23, 2009
 
خسته‌ام. هوای تورنتو دوباره سرد شده است. نمی‌دانم این من‌ام که زندگی را سخت می‌گیرم یا همیشه چیزی سخت برای گرفتن هست. کاش رهاتر بودیم.

"مي خواهم خواب اقاقيا ها را بميرم.
خيال‌گونه،
در نسيمي كوتاه

كه به ترديد مي گذرد

خواب اقاقياها را
بميرم.
"

از این گونه مردن/ ا.بامداد
 
Thursday, January 29, 2009
 

برچسبم را نگاه کن

یک روز در میان

من را زیاد مصرف می کنی

دارم تمام می شوم
 
 
آی‌دا فکر می‌کند
که
خوب
که
خیلی
خوب
می‌داند که
آی‌دا چگونه است
اما
باز
هم
گاه
به
گاه
چه
درمانده‌است
کلافه
محدود
در
زمان و مکان
شاید زندگی همین است

شاید همین زندگی است
محدود در زمان و مکان
دست و پا بزند
گاهی شاد
گاهی ناشاد
 
Thursday, January 22, 2009
 
جمله های نامربوط ِ وضع من

امروز دلم برای این جا تنگ شد. برای کسانی که این جا را می‌خواندند. برای کسانی که بیشتر می‌خواندم. از تهران تا تورنتو 4 ماه فاصله دارم. این جا را دوست دارم. حتی غر هم برای زدن نیست. آی‌دا باید ذهنش را مرتب کند.

 
Saturday, November 01, 2008
 
À quelle étoile, à quel dieu ....

در به در باید دنبال تف بگردم
که چرا
چرا
چرا
و غر بزنم این جا
که
چرا نیستند

حال من هم سینوسی است

یه دفعه چه زود
عوض می شود

 
Sunday, October 19, 2008
 
3 for a week is too much.
surviving till end of a week, that's the problem.

p.s) The main problem of my friends and I being in distance is finding someone to hug,
people hug each other, life is short.
 
Thursday, September 25, 2008
 
غر
زندگی ما
خیلی خنده دار است
یک روز سوار هواپیما می‌شویم
و می رویم یک جای دور
خیلی دور
که کاری را که دوست داریم
درست انجام بدهیم
( چه قدر استادم
درس ها
و گروه‌مون
خوبند)
دلم تنگ می‌شود
می دانم بهار این جاست
می دانم روزی زیاد
دارم با همه حرف می‌زنم
بیشتر از وقتی که ایران بودم
می دانم این چیزی بود که خودم خواستم
اما
خوب باید غرهای را بزنم
که چه چیزهایی این جا نیست
که من چرا تمرکز روی این مقاله
لعنتی ندارم
این جا کلی موجود خوب هست
که خیلی خوب هم برخورد می‌کنند
اما
احساس تعلق نمی‌کنم
فکر می‌کنم
شاید
فقط می‌خواهند خوب برخورد کنند
نمی‌دانم
باید غر زد!









Labels:

 
Tuesday, September 02, 2008
 
Alone, real world, sad, happy

"And any time you feel the pain, hey, Jude, refrain
Don't carry the world upon your shoulders
Well don't you know that its a fool who plays it cool
By making his world a little colder"

 
Saturday, August 16, 2008
 
AZ NZ
رفتی
من با هیچ‌کس مثل تو نبودم
هیچ‌کس با من مثل تو نبود
باورم نمی‌شود

همیشه
وطن برای من جایی خواهد ماند
که در آن یاد گرفتم
دوست بدارم
و
از آدم‌هایی که دوست داشته‌ام
جدا شوم
باورم نمی‌شود

من از فرودگاه
و پروازها
خاطره خوبی نخواهم داشت
تو دیگر پیش من نیستی
باورم نمی‌شود

باورم نمی‌شود
نمی‌خواهم باور کنم
باورم نمی‌شود

Labels:

 
Saturday, May 24, 2008
 
دیروز
آیا خونِ یاران پرثمر گشت؟
 
Wednesday, May 14, 2008
 
شعری برای ری‌را – تو اِ دان لَ لون
این‌جا زمین گرد است
این‌جا همه‌چیز واقعی است
من هم هستم
تو هم هستی
هیچ‌کس به گردی زمین شک ندارد
می‌دانی چه‌قدر به تاریخ پروازت مانده
"چه‌قدر" چه‌قدر کوتاه است
وقتی زمین گرد است چه قدر دورتر می‌شوی
چه‌قدر سخت باورم می‌شود

Labels:

 
Tuesday, May 13, 2008
 
Sha la la la la
زمان زمانِ خوبی برای دودل بودن نیست. فکر کن وقتی تمام چیزهایی که برایشان برنامه‌ریزی کرده بودی و تلاش را داری و حالا، آیا همه این‌ها خوب است؟ و این خوب لعنتی هم چیست. اما انگار آی‌دا با همین شک هست و هست.
این روزها فکر می‌کردم که در این جا را هم می‌شود بست، یا بسته اعلام کرد. اما مثل این که دوباره دارم ک.ش می‌نویسم و هستیم.
و آها، حسادت این است که چون او را دوست دارد، کمتر دوستش داشته باشی.

Labels:

 
Saturday, March 29, 2008
 
و اما پارسال و خاطرات پراکنده

تابستان
خرگوش بچه، میز جویده شده، کتابخانه جویده شده، کتاب، کاغذ، لباس، کیف، بله، جویده شده، معنا و پروژه من، زبان، زبان‌شناسی، وای! وب مفهومی!

حالا
شنگولم، خوشم، شادم ....

دم عید

حتی نبود، حتی نیامد، سه جمله، فقط سه جمله گفت و من دوباره یاد روزهای قبل

بهار امسال

بهار بدون بهار شروع شد

مهر – آبان – آذر – دی – بهمن - اسفند

تافل؟ جی، آر، ای؟ پروژه لیسانس؟ اخراج از فوق؟ درس‌های فوق؟ کارنامه؟ استاد؟ جواب دانشگاه ­ها، من، دوستام؟ بداخلاقی آیدا، خیلی بداخلاقی آیدا، آیدا نمی‌شه اومد طرفت!!

بهار پارسال
وای اردی‌بهشت، وای اردی‌بهشت با ما چه نمی‌کند

سال تحویل

مزخرف، افتضاح، من ناراحت، بقیه ناراحت، می‌رویم دیگر‌، آخرین عید بود دور هم.

اما چیزهای خوب که نباید خوب شروع شوند

 
Tuesday, February 26, 2008
 
غرغرهای جا مانده

خسته شده‌ام
یا نقش آدم‌های خسته را بازی می‌کنم – نمی‌دانم
از این ور این شهر خراب شده به آن ور شهر که می‌روی
رنگ‌ها چه قدر عوض می‌شوند

کاش آدم همیشه هفده ساله می‌ماند

این روزها
همه چیز پر از اضطراب است
کسی چه می‌داند
خبرهای خوب
خبرهای خیلی خوب

کاش آدم همیشه هفده ساله می‌ماند

خودم نیستم
حس می‌کنم خودم نیستم
و خسته می‌شوم
خودم را این طور نمی‌خواهم
این کتاب‌های نیمه کاره
روی لبه کتاب‌خانه خاک می‌خورند

چه قدر این جا کثیف شده
چه قدر همه چیز کثیف است

خسته شده‌ام
از نوشتن
از ننوشتن

آخر این فیلم هم بغض می‌کنم
چه قدر ذهن من شلوغ است
چه قدر حواسم پرت می‌شود
یادم می‌رود که باید زنگ می‌زدم

 
Friday, January 18, 2008
 
برای مونا کوچولو ...

عجیب‌­ترین اتفاق‌­ها در زندگی واقعی می‌­ا‌فتد
بز که نباید چپ باشد
بزهای چپ را به اوین می‌­برند
و بزهای راست هم نمی‌­دانم
از آن اتفاق‌­هایی که می‌­دانیم می‌­افتند،
و ما را با خود پرت می‌­کنند
و با این‌­حال امیدواریم که
واقعیت ما واقع شود
می‌ترسم
مونا کوچولو
غصه
می‌خورد
بز
ندارد
بز
چپ
در
اوین
است
لعنت

 
Tuesday, December 04, 2007
 
The one with pretty face
Talking in front of me
I do not get a word
when the one with the pretty face is talking
 
Saturday, October 20, 2007
 
وووووووووهو

وای
امان از دستِ این آدرنالین و نوروپین‌‌ِفرین
از دست این هورمون‌ها
خواب‌م نمی‌برد
برای یک موضوع ساده
کوچک
و
کم‌اهمیت

 
Saturday, September 22, 2007
 

و عجیب نیست اگر که گفته شود
آن دختری که
کمی از نیم شب گذشته
بیسکویت کرم­دار کاکائویی
سق می‌زند
به من
شبیه‌­تر است
تا
من
و
حروف الفبای فارسی
بر روی صفحه کاغذ

اما کسی چه می‌­داند

 
Thursday, September 20, 2007
 
As the enlightened once said..

در این شعر
برخلاف آن‌چه که گمان می‌کنم انتظار دارید
من بسیار شادم
و هیچ دلیلی
وجود ندارد که
فکر کنید که راهی برای رسیدن به شادی وجود دارد
در هر حال
من بسیار شادم
و
روزهای شاد
روزهای بی‌دلیل شاد
روزهای شاد بی‌دلیل
بعد از ماه من، شهری‌ور که به زودی تمام می‌شود
باقی می‌مانند
من بسیار شادم
و هیچ راهی برای رسیدن به شادی وجود ندارد

می دانم

 
Friday, September 14, 2007
 
"Something wrong, now I long for yesterday .."

{با این که خوب می‌دانم که چرا رفت خوب می‌دانستم که می‌رود}

سارا
سارا
ما
با
هم بزرگ شدیم
بخشی از من را
بخشی از ما را
بخشی از بهار و ری را
با خود برده‌اای
این‌جا هیچ چیز مثل اول نمی‌شود
ما
حرف نمی‌زنیم
ولی این‌جا هیچ چیز مثل اول نمی‌شود

من چشم‌هایم داغ می‌شوند
این‌جا هیچ چیز مثل اول نمی‌شود

Labels:

 
Tuesday, September 11, 2007
 
نه – من این‌قدر صبور - نه نبودم

خرگوش بچه
خودت بگو
سیم این ماوس
Dell که خوردی را کجا ببرم درست کنم
یا برو یکی برام بخر کره خر!

 
Monday, September 10, 2007
 
شعری برای بهار – کسی که هر روز من ‌را کشف می‌کند

کاش بهار بود -
تابستان است
و من خیلی آ‌ف‌­ام
تابستان است
و این پسرها
با ذهن‌هایی درگیر انحنا
کلافه‌ام می‌کنند
با ذهن‌هایی فقط درگیر انحنا
حالم را بهم می‌زنند

کاش بهار این‌جا بود
چه زود دلم برایش تنگ می‌شود

 
Friday, September 07, 2007
 
نه عقل بود و نه دلی
 
"گرفتار
 وحشت زده
 مبهوت
  از شعبده ی زیستن
  به چشم دیدن
  به گوش شنیدن
 به دست سودن
 به بینی بوییدن
 به زبان چشیدن
  به قصد دریافت آن که
 زندگی چیست
 چه می تواند باشد.
 گرفتار
  وحشت زده
  مبهوت ."
 مارگوت بیکل
 

View my complete profile

lunati(S

Join the Blue Ribbon Online Free Speech Campaign
ARCHIVES
July 2003 / August 2003 / September 2003 / October 2003 / November 2003 / December 2004 / January 2005 / February 2005 / March 2005 / April 2005 / May 2005 / June 2005 / July 2005 / August 2005 / September 2005 / October 2005 / November 2005 / December 2005 / January 2006 / February 2006 / March 2006 / May 2006 / June 2006 / July 2006 / August 2006 / September 2006 / October 2006 / November 2006 / December 2006 / February 2007 / March 2007 / April 2007 / May 2007 / June 2007 / July 2007 / August 2007 / September 2007 / October 2007 / December 2007 / January 2008 / February 2008 / March 2008 / May 2008 / August 2008 / September 2008 / October 2008 / November 2008 / January 2009 / February 2009 / March 2009 / May 2009 / July 2009 /


Powered by Blogger

Get Firefox!